10 اردیبهشت 1395
به آرامی آغاز به به مردن میکنی
اگر سفر نکنی
اگر کتاب نخوانی
اگربه اصوات زندگی گوش فرا ندهی
اگر از خودت قدر دانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی...
زمانی که خود باوری را درخودت بکشی
وقتی قدردان نعمت ها نباشی
اگر برده عادت خود شوی
اگر همیشه از یک… بیشتر »
نظر دهید »
10 اردیبهشت 1395
یک شهر بی تو رنگ زمستان گرفته است سرما دوباره بی نفست جان گرفته است
اینجا دل تمامی پس کوچه های شهر در سردی حوالی آبان گرفته است
باران نمیزند که ببارد غم تو را وقتی عجیب حال وهوامان گرفته است
این آسمان تیره ی سرد وعبوس… بیشتر »
10 اردیبهشت 1395
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادی ها خورد برهم چه بازی ها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی یکی گرید ز بر بادی
یکی از جان کند شادی یکی از دل کند غوغا
چه کاذب ها شود صادق چه صادق ها شود کاذب
چه عابد ها شود فاسق چه فاسق ها شود عابد
چه زشتی ها… بیشتر »